X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



وب گردی - دَرد ...

وب گردی - دَرد ...

موضوعات
Category

ارشیو وبلاک
Archived blog

لينك هاي روزانه
Daily Links

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 9
» بازديد ديروز : 0
» افراد آنلاين : 2
» بازديد ماه : 46
» بازديد سال : 60
» بازديد کل : 60
» اعضا : 0
» مطالب : 10

دَرد ...


تاریخ انتشار پست : 1397/3/11 بازدید : 4

می گویند از درد سخن مگو..

می نویسم روزی روزگـــــاری درد ..

 روزگاری ست که در هیئت درد می نویسم

در قامت قلمی که به نوشتن از درد سمج شده ست..

در دفتری که رنج توقعش را بالا برده ست...

درست است که

درد را از هر طرف که بخوانی "درد" است ... اما

از مُسکن ها که پنهان نیست، از شما چه پنهان که

من تنها دردهایم را بزرگ نشان می دهم..

دردهایی مصنوعی که هیچ کدام

در باطن این قلم، اصــــــــالتی ندارند..


خودم را در درد بازتعریف می کنم چرا که

می دانم در حوالی همین ساعت

اهالی یک شهر

از بلندی صدای ناقوس رنج

گوش شان را از پنبۀ مخدر و الکل پُر کرده اند

و به عاداتِ قوی زندگی پناه برده اند تا از درد خویش بکاهند..

 

در درد به صف می کشم واژه ها را

و از نو می نویسم که

فاحشه ای که تن به خود فروشی داد،

به جای شهوت

مغلوب وسوسۀ کیف خالی از اسکناس شد..

می نویسم رفتگری که

تن به تحقیر خیابان ها داد، تمام شب کاری هایش با

خواب آرام دختر چهارده ساله اش روی هم ریخته است..


از درد می نویسم که درد را

درچشم کودک فال فروشی دیدم

که در فال نحس فردای خود، طلسم شده است..

و یا کارتن خوابی که

در تلاطم حصار مقوایی خود منزوی گشته است و

از عابران، همیشه

فرسنگی را فاصله می گیرد

تا کسی به بوی بدن حمام ندیده اش، طعنه نزند...

 

از درد می نویسم

برای غربت غریب هم وطن در غرب که

تمام حرف هایم پشت سر او

حول و حوش عشق و حالی می چرخد که

از من دریغ شده ست..، بی فکر

به زندگی یک مادر مهاجر

که ریشه ای که اینجا خشکانده است،

آنجا هرگز تن به جوانه نمی دهد..

آنقدر که برای "درمان" درد کودک، به هر "نامرد"ی رو می زند..

 

من همیشه اغراق را

به ناف زخم های کوچکم بسته ام .. بس که

تمام گیلاس هایم را از درد پدری بالا رفته ام که

جهیزیۀ دختر دم بختش را با کلیه اش تاخت زده ست..

 

ببخشید مرا اگر

زیاد از درد نوشته ام / می نویسم

که درد دیگران را درد خود می دانم و با

دردمندان عهد بسته ام که

خودنویسم را

از رنجی که می کشند، جوهر کنم..

و الا

هیچ قلمی، هیچ وقت،

لذت نوشتن به نرخِ عشق را

فدای خود ارضایی با چند واژه پر درد نمی کند...

 


درست است که

درد را از هر طرف که بخوانی "درد" است ... اما

از مُسکن ها که پنهان نیست، از شما چه پنهان که

من تنها دردهایم را بزرگ نشان می دهم..

دردهایی مصنوعی که هیچ کدام

در باطن این قلم، اصــــــــالتی ندارند..


خودم را در درد بازتعریف می کنم چرا که

می دانم در حوالی همین ساعت

اهالی یک شهر

از بلندی صدای ناقوس رنج

گوش شان را از پنبۀ مخدر و الکل پُر کرده اند

و به عاداتِ قوی زندگی پناه برده اند تا از درد خویش بکاهند..

 

در درد به صف می کشم واژه ها را

و از نو می نویسم که

فاحشه ای که تن به خود فروشی داد،

به جای شهوت

مغلوب وسوسۀ کیف خالی از اسکناس شد..

می نویسم رفتگری که

تن به تحقیر خیابان ها داد، تمام شب کاری هایش با

خواب آرام دختر چهارده ساله اش روی هم ریخته است..


از درد می نویسم که درد را

درچشم کودک فال فروشی دیدم

که در فال نحس فردای خود، طلسم شده است..

و یا کارتن خوابی که

در تلاطم حصار مقوایی خود منزوی گشته است و

از عابران، همیشه

فرسنگی را فاصله می گیرد

تا کسی به بوی بدن حمام ندیده اش، طعنه نزند...

 

از درد می نویسم

برای غربت غریب هم وطن در غرب که

تمام حرف هایم پشت سر او

حول و حوش عشق و حالی می چرخد که

از من دریغ شده ست..، بی فکر

به زندگی یک مادر مهاجر

که ریشه ای که اینجا خشکانده است،

آنجا هرگز تن به جوانه نمی دهد..

آنقدر که برای "درمان" درد کودک، به هر "نامرد"ی رو می زند..

 

من همیشه اغراق را

به ناف زخم های کوچکم بسته ام .. بس که

تمام گیلاس هایم را از درد پدری بالا رفته ام که

جهیزیۀ دختر دم بختش را با کلیه اش تاخت زده ست..

 

ببخشید مرا اگر

زیاد از درد نوشته ام / می نویسم

که درد دیگران را درد خود می دانم و با

دردمندان عهد بسته ام که

خودنویسم را

از رنجی که می کشند، جوهر کنم..

و الا

هیچ قلمی، هیچ وقت،

لذت نوشتن به نرخِ عشق را

فدای خود ارضایی با چند واژه پر درد نمی کند...

 

دسته :
برچست ها :
نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد :        
متن دیدگاه :

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد